غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
7
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
پناه خواجه ناصر الدين لطف اللّه خواجه عزيز اللّه را در آن مدرسه بمنصب تدريس تعيين فرمود و امر شيخى خانقاه را بجناب شيخ الاسلامى خواجه علاء الدين على الچشتى تفويض فرمود از ثقات استماع افتاد كه بعد از چندكاه از نصب علماء مشار اليهم مولانا شمس الدين محمد جاجرمى قائممقام يكى از ايشان گشت و در روز اجلاس از اكابر علماء شيخ شمس الدين محمد خزرى و از اعاظم امراء امير عليكه و امير فيروز شاه بدان بقعه شريفه تشريف آوردند و مولانا محمد از كشاف تفسير آيه شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ را درس گفت و فرمود كه بر حاشيهء مولانا سعد الدين التفتازانى كه برين مبحث نوشته شده ده اعتراض دارم چون شيخ جزرى فارسى فهم نميكرد اعتراضات خود را بلغت عربى بيان نمود مولانا جلال الدين يوسف اوبهى كه يكى از حضار مجلس بود فرمود كه نوبتى ديگر شبهات مذكوره را به فارسى تقرير نمائيد تا امرا و ساير حاضران بر كيفيت آن اطلاع يابند و مولانا محمد جاجرمى اين التماس را بر شفقت حمل كرده آن اعتراضاترا به زبان فارسى شرح كرد آنگاه مولانا جلال الدين يوسف در مقام معارضه و جواب آمده شش اعتراض را بر وجهى مندفع گردانيد كه حقيقت آن بر تمامى حاضرين واضح گرديد پس روى بامرا آورده گفت چهار سخن ديگر برين قياس نمائيد و بدانيد كه اگر مولانا سعد الدين همچنان كسى بودى كه بر يك حاشيه او ده اعتراض وارد شدى تصنيفاتش شرق و غرب عالم را فرونمىگرفت و امير فيروز شاه زبان بتحسين مولانا يوسف گشاده گفت امروز كارى كردى كه هرحقى كه مولانا سعد الدين در ذمه تو داشت ادا يافت آن جناب جواب داد كه حقوق تربيت آنحضرت دربارهء من بمرتبهايست كه اگر صد سال آستانه او را بمژگان بروبم اندكى از بسيار آن ادا نمىشود و مولانا جلال الدين يوسف اوبهى را به حضرت نقابت منقبت ولايت شعارا ميرسيد قاسم انوار ارادت تمام بود فوتش ببلدهء هراة در شب شنبه پنجم شعبان سنه ثلاث و ثلثين و ثمانمائه روى نمود خواجه معز الدين خليل اللّه جامى ولد خواجه جلال الدين محمود بلند بود و از ساير اولاد حضرت شيخ الاسلام احمد جام بمزيد جاه و جلال ممتاز و مستثنى مىنمود وفاتش در ماه شوال سنه هشتصد و سى و سه اتفاق افتاد و مشايخ عظام خراسان را از مفارقت آن خواجه عاليشان خون جگر از ديده بگشاد كاشف اسرار ازلى امير نور الدين نعمت الله ولى مقتداى سادات عرب و عجم بود و در ميدان اظهار كرامات و خوارق عادات از جميع مشايخ صاحب سعادات كوى مسابقت ميربود سلاطين زمان و حكام نافذ فرمان سر ارادت بر آستان هدايت آشيانش مىداشتند و علماء اعلام و فضلاء گرام و سائر اكابر و معارف آن ايام درگاه كعبه اشتباهش را قبلهء حاجات ميپنداشتند ديوان اشعار حقايقشعار آن سيد ولايتدثار مشهور است و در آن كتاب افادتاياب ابياتى كه بطلوع آفتاب دولت شاهيست مسطور انتقال آن صاحبكمال از دار ملال بمنازل بهشت عنبرسرشت در قريه ماهان كرمان در بيست و پنجم ماه رجب سنه اربع و ثلثين و ثمانمائه دست داد و در وقت سكرات طوطى